متروک ترین امپراطوری بهار
زندگی مرگ تدریجی رویاهاست.می نویسم تاباشم
بر شانه هایت شعر داری یا شرابِ مردی کنار دفترش با اضطراب ِ
هی پیچ پیچ شعر او در گیر ودار هی لخت باران خورده زیر آفتابِ هی لاله عباسی دامن لابه لای هی تاب عباسی گیست تاب تابِ درگیر کن بشکن بسوزان دلبری کن تا گر بگیرم در تنم با التهابِ فیروزه های روشن این اصفهان تا آن چشم های روشن زیر لعابِ این بیت های نیمه کاره بعد هر بغض در وصف خوبی های بی حد و حساب حس دوبیتی داشتن توی غزل هام (وقتی دو زلفونت بود تار ربابِ) اصلا تمامش کن همین جا این غزل را پیش نویس تأخیر: هرچند سال گشت اوج پرواز سهراب میگذرد اما نتوانستم از فرمایش سایه خانم بگذرم که مرا به سمت سهراب متمایل کردند...خواستم با سهراب درددل کنم اما سرش حسابی شلوغ بود در رویکرد به فرآیند هستی شناسی شعر سهراب سپهری به مثلث مفهومی برمیخوریم : ۱- نگره خدا جویانه از دریچه ناتورالیسم شرقی و آریایی - هندی دارد. ۲- شعر انگیزش اجتماعی که همان پیروی از صورت و مبانی کلام نیماست ۳- فرم هایدیگری وآرکائیک زبان که به قول هایدگر،تکنولوژی هم به تخریب شعر میاندیشد و هم به تداوم حیاتش که در نوشته های اطاق آبی دیده می شود:. آب --> شمال فلز --> غرب، شمل غربی خاک --> مرکز، شمال شرقی، جنوب غربی چوب --> شرق، جنوب شرقی سپهری برای بیان هستی شناسی عرفان شرقی دست به دامان ادبیات عارفانه گذشته ایران می شود: ابلهي ديد اشتري به چرا / گفت نقشت همه گژست چرا وآداپته سیون اندیشه وشعر سهراب: من نمي دانم ۴- و فرجام اندیشه او با کتاب ما هیچ ما نگاه تحقق می یابد. آنچه این روزها به عنوان شعر پسا نیما، هسا گیلک یا ساده واره می نامند مدیون زبان سهراب هستند چیکده مقاله: فرم هایدگری شعر سهراب سپهری برنده دپیلم افتخار از جشن واره ادبی بخش نقد ماهی که می شوی عزیز هستی حتی برای سفره هفت سین بعد بزرگ تر که می شوی تنگ کفاف پریدن ات را نمی دهد می افتی توی حوض کاشی نمای حیاط پراز گل های شمعدانی وحسن یوسف و عطرنمناک گاهگل وغروب دم کرده تابستان بزرگ تر که می شوی حوض جواب گویت نیست چیزی راه گلویت را می بندد خودت را بر در و دیوار میزنی و فقط چند فلس از تنت جدا می شود دادت را نمی دانی به دادخواهی که ببری حوض می شکند رودخانه را شنا می کنی که آزاد باشی در حوض بزرگ دریا بعد آنقدر شنا می کنی که از هوش می روی بعد که بزرگتر می شوی تورا نهنگ صدا میزنند و گمان می کنند دریا کفاف بزرگیت را می دهد...بازهم دریا برایت کوچک می شود و فردا صبح روزنامه ها تیتر می زنند خودکشی دسته جمعی نهنگ ها... میان شن های ساحل فرو می روی و آنقدر منتظر می مانی تا... پی نویس نهنگ: هیچ چیز برایم غم انگیز تراز خودکشی دست جمعی نهنگ ها نیست و پیر مردهایی که عصا میزنند در سرای سالمندان...ساحل چقدر نزدیک است پی نویس نهنگ شدنم: تنگ خفه ام می کند به فکر کوچ به دریا هستم

در رساله Sang Hyang Kamahayanikanكه شرح ماهایانیسم جاوا است . به جای mordaها در جهات اصلی نگاه كن . "فقدان ترس" در شمال است. مادر حق داشت كه به شمال خانه كوچ كند . و باز می بینی "ترحم" در جنوب است. هیچ كس اطاق آبی را نكشت .
در بودیسم جای Lokapalaها را در جهات اصلی دیدم. رنگ آبی در جنوب بود. اطاق آبی هم در جنوب خانه ما بود . یك جا در هندوبیسم و یك جا در بودیسم. رنگ سپید را در شمال دیدم، اطاق پنجدری شمال خانه هم سپید بود . چه شباهتهای دلپذیری ، خانه ما نمونه كوچك كیهان بود ، نقشه ای cosmogoniqueداشت. در سیستم كیهانی dogonهای آفریقا ، جای حیوانات اهلی روی پلكان جنوبی است
او خواننده اش را از تلخی و رخوت سرد مدرنیزم بیرون می کشد.زیرا بنا به تفکر وفلسفه هایدیگر شاعر بایداز تکنولوژی فاصله بگیرد و برای بیان اندیشه های عرفانیش از روح ناب طبیعت الهام می گیرد. وبه راحتی فرکانس صدای طبیعت را برای مخاطب ترجمه می کند
گفت اشتر كه اندرين پيكار / عيب نقاش ميكني هشدار
در كژيام مكن به نقش نگاه / تو ز من راه راست رفتن خواه
كه چرا مي گويند: اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر
زيباست.
و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست.
گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.
آبشخورفکری سپهری در شعر را آیین عرفانی شرق دور دانسته اند. دراساطیر مشترک ایران وهند طبیعت و انرژی سیالش به همراه نگره بوداییسم و فنگ شویی {{در فلسفه فنگ شوی، چی (Qi یا chi) نوعی انرژی است که اگر در حالت مثبت باشد شنگ چی (Sheng chi) یا (دَم کیهانی) یا (انرژی حیاتی) نامیده میشود و شانس خوب را به انرژی فیزیکی، روابط عاطفی و رفاه مادی تبدیل میکند و جریان داشتن درست و مناسب چی در خانه بسیار مهم است}}سهراب را به باغ آبی می رساند
سهراب نقش دانای کل را ایفا می کنداوهرگز تسلیم مجموعه ای نمی شود . سهراب شاعری درونگرا و منزوی می باشدوعزلت نشینی را ترجیع می دهد وآنهم از بوداییسم ناشی می شود و شعر هرچند هم عصر بودن با هدایت می توانست سردی بعد از کودتای ۲۸ مرداد را در شعرش متبلور کند آما خیام وارانه شور وهیجان را فریاد می زند که برخی به او خرده میگیرند که وقتی شعر به سمت فریاد انقلابی حرکت می کند او آنیموسی شعر را نجوا می کند.
۱-سراچه اندیشه اش درکتاب مرگ رنگ دیده می شود
۲- برانیختگی اندیشه اش که ژست نیم پخته اندیشه اوست در زندگی خواب ها، شرق اندوه و آوار افتاب نمود می یابد.
۳- طلایع داری اندیشه یا بهتر بگویم بهشت حجم اندیشه اش در صدای پای آب، مسافر و حجم سبز آشکار می شود
ایراد اساسی وارده به شعر سهراب جدایی فرم و اندیشه او از بن اندیشه شعر نیمایی است که بعدها شاعرانی چون فروغ فرخزاد، سید علی صالحی، احمد رضا احمدی و محمد رضا عبدالملکیان در پی نزدیک کردن پی رنگ و موسیقیایی کلامی شعر سهراب به نقشه راهی شدندکه نیمای بزرگ اشارت نمود و اخوان ترسیم کرد

| Design By : Pichak |
